و مربوط به اوايل سده‌ٴ چهارم ق م ــ ، يا قبل از آن است (ج 1، ص 138)، و هروفيلوس و اراسيستراتوس كالبدشناسان بزرگ اسكندراني (نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ سوم ق م‌)، بدين كار مي‌پرداخته‌اند. در توجه به قرون وسطا و قلمرو مسيحيت‌، نخستين نشانه از كالبدشكافي در اين‌ عصر، ظاهر مي‌شود. احتمال دارد كه نخستين كالبدشكافي‌ها نه به منظور كالبدشناسي‌، بلكه‌ براي منظورهاي قضايي انجام مي‌گرفته‌، و عبارت از بررسي‌هاي بعد از مرگ براي تعيين علت‌ مرگ بوده است‌. جاي شگفتي نيست كه ظاهراً اين كار اولين بار در بولونيا اتفاق افتاده است‌؛ كه‌ در آن هنگام‌، بزرگ‌ترين مدرسه‌ٴ حقوق و مدرسه‌ٴ طب و جراحي اروپا هر دو در آن قرار داشت‌.
در رساله‌ٴ جراحي گيللمو ساليچتويي‌، كه در 1275، تأليف شده است‌، دلايلي از كالبدشكافي‌ مي‌توان يافت‌؛ و تاديو آلدروتي‌، كه از 1260 به بعد، در بولونيا سرگرم تدريس بود و در 1303، فوت كرد، به كالبدشكافي پس از مرگ‌، اشاره كرده است‌. ساليمبنه پارمايي راهب فرانسيسي‌ (وفات‌: 1288 يا پس از آن‌) در تاريخ لاتيني خود به باز كردن يك جسد و بررسي قلب آن توسط يك پزشك از اهالي كرمونا در 1286، اشاره مي‌كند. اين نخستين اشاره‌ٴ صريح به يك‌ كالبدشكافي جسد است‌. نخستين گزارش رسمي را چند سال بعد، يعني در 1302، بارتولوميوي‌ وارينيايي عرضه كرد. در يكي از نسخه‌هاي خطي كتاب‌خانه‌ٴ بادليان (نسخه‌هاي آشمولي‌، شماره‌ٴ 399، برگ 34 ـ ر) متعلق به همان ايام (25 + 1300) نقاشي عجيبي از يك صحنه‌ٴ كالبدشكافي‌ ديده مي‌شود.
فعلاً به سبب نبودن دلايل ديگري بايد تصور كنيم كالبدشكافي انسان پيش از 1275، در بولونيا آغاز شده‌؛ ولي اين كالبدشكافي‌ها يا كالبدگشايي‌هاي پس از مرگ در سده‌ٴ سيزدهم‌، بسيار نادر بوده است‌؛ در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ چهاردهم‌، تعداد آنها فزوني چشمگيري يافت‌.
تنها همين واقعيت اين مطلب را رد مي‌كند كه گويا كليسا در سال 1300، كالبدشكافي را تحريم كرد؛ چون اين كار پيش از 1300، بسيار نادر بود؛ و پس از آن‌، هم‌چنان كه در مجلد 3 خواهيم ديد، رواج زيادي يافت‌.
كليسا كالبدشكافي را رسماً ممنوع نكرد، بلكه بونيفاس هشتم (پاپ از 1294 تا 1303)، در سال 1300، طي منشوري بريدن قسمت‌هايي از اجساد و جوشاندن آنها را براي جدا كردن‌ استخوان از گوشت ممنوع ساخت‌. اين كار عجيب بر اثر جنگ‌هاي صليبي رواج يافته بود، و هدف از آن بازگرداندن استخوان‌هاي افرادي كه در سرزمين‌هاي دوردست مي‌مردند به وطنشان‌ بود تا موافق اصول شرع استخوان‌هاي آنان در كليساي خودشان مدفون شود.
با اين همه‌، اگر منشور بونيفاس در جهت مخالفت با كالبدشكافي بود، بايد كليسا دشمني‌ خود را به نوعي نشان مي‌داد، يا آن را از راه‌هاي ديگر نهي مي‌كرد. احتمال زيادي دارد كه نخستين‌ كالبدشكافي‌ها زير نظر مقامات كليسا انجام مي‌گرفت‌، و اين نظارت هرچند از جهتي ملال‌آور